... و جعلنا لهم لسان صدق علیّا

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیامبر» ثبت شده است

نـــــــــــــــــــــوروز

پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۱۰ ب.ظ

نوروز به معنای روز نو است و در اصطلاح رایج این مرز و بوم به نخستین روز فروردین و رسیدن آفتاب به برج حَمَل و آغاز بهار، نوروز گفته می شود. برای این روز در میان ایرانیان و برخی اقوام و کشورهای دیگر آداب و رسومی وجود دارد. احادیثی که در منابع روایی درباره این روز آمده اند با صرف نظر از سند آن ها به لحاظ محتوا متعارض هستند؛ برخی آن را تایید و برخی نفی کرده اند.

رد و تایید در این روایات به لحاظ رسم های ناپسند و پسندیده نوروز است؛ یعنی روایت نفی درباره سنت های نادرست آن باشد و روایت تایید ، سنت های خوب آن را تایید می کند.

این احتمال هم وجود دارد که روایت تایید، شاید به جهت نزدیک بودن این روز با حادثه غدیر و ولایت حضرت امیرمومنان علی (علیه السلام) باشد چرا که بر اساس برخی محاسبات ریاضی و نجومی ، جریان غدیر در سال دهم هجرت در روز 27 اسفند ماه بوده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز تا سه روز جهت بیعت گرفتن در سرزمین غدیر درنگ فرمودند. پس نوروز سال دهم هجری هم زمان با غدیر بود.

گفتنی است برخی از سنت های خوب آن در شمار اموری است که اسلام به صورت کلی بر آن ها تاکید دارد؛ مانند نظافت و خانه تکانی، نیکوکاری، کمک به نیازمندان، به ویژه خویشان و بستگان ، توجه به سالمندان، مهر و محبت به یکدیگر، صله رحم و دید و بازدید دوستان که بسا از این طریق کینه های دیرین زدوده می شوند و نیز از سنت های خوب آن، روی آوردن به پاکی و طهارت معنوی است که مومنان با رفتن به قبرستان ها و اماکن مذهبی و زیارتگاه ها به ذکر و دعا می پردازند و دعای « یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار و یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال» ورد زبانشان است.

مفاتیح الحیاه ، آیت الله جوادی آملی، ص 754و755.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۱۰
lesane sedq

این روزای آخریه ..... .

پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۳۷ ق.ظ

این روزای آخر سالی گفتم بشینم یه قسمتایی از مفاتیح الحیاه بخونم. اون آدابی که تو شروع سال جدید بخصوص ایام عید بکار میاد.

در بخش مهمانان، روایت زیبایی اومده بود از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) :

 

امّت من مادامی که

  1. به همدیگر مهر می ورزند
  2. و هدیه می دهند
  3. و امانت را به صاحبش برمی گردانند
  4. و از حرام می پرهیزند
  5. و مهمان را تکریم می کنند

پیوسته در خیر و نیکی اند.

(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 29 به نقل از مفاتیح الحیاه آیه الله جوادی آملی، ص 383.)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۳۷
lesane sedq

سلاحی تأثیرگذار

پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۱۶ ب.ظ

وقتی قراره تو دنیایی زندگی کنی که آمیخته با رنج و سختیه ، از بیماری و مرگ گرفته تا فقر و ... لازمه اش اینه که خودمون مسلّح کنیم. اونم به سلاحی تاثیر گذار و مطمئن. سلاحی که در کلام نورانی قرآن و عترت ، به اون اشاره و سفارش شده همون صبره.

سبک زندگی، بدون صبر و شکیبایی قطعا نمیتونه رنگ اسلامی بودن به خودش بگیره. تمرین صبر و تشبّه به صابران ، میتونه در ایجاد این صفت ارزشمند موثر باشه. آیت الله جوادی آملی سخنان ارزشمندی در این زمینه دارن که خوندنش خالی از لطف نیست:

 

صورت مثالی (برزخی) صبر

صبر که از منازل سائران و مقامات واصلان محسوب می‏گردد اگر در کسوت مثال متمثّل می‏ شد به صورت انسانی با کرامت ظهور می‏کرد. رسول گرامی‏ (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «لو کان الصبر رجلاً لکان رجلاً کریماً» [1] نیز آن حضرت‏(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نِعْمَ سلاح المؤمن الصبر والدعاء».[2]

 

سرّ تأثیر صبر

سرّ تأثیر صبر آن است که موجود متزمّن، در رهن زمان است. همان‏طور که حیات و ممات انسان، مرز زمانی خاص دارد که نه تقدیم پذیر است و نه تأخیرپذیر[3]، رخدادهای دیگر نیز همین حکم را دارد و اجل معین و اجل معلّق در بسیاری از موجودهای زمانمند دیگر راه دارد.

اشتراط حادثه معیّن به صبر و عدم آن به فقد صبر از مسائل روشن کلامی است. ممکن است رخدادی با صبر به یک صورت درآید که بدون صبر، به آن صورت مناسب ظهور نمی‏کند؛ نظیر دعا، صدقه، صله رحم و مانند آن که در دگرگونی حوادث قَدَری مؤثر است و همین مطلب، یعنی تأثیر امور یاد شده جزو قضای قطعی الهی است. بنابراین، صبر کردن و ناشکیبایی نداشتن، در تغییر اوضاع به وضع مطلوب، بی اثر نیست.

   شاید بتوان این اصل کلامی را از سخن نورانی رسول ‏اکرم‏(صلی الله علیه و آله و سلم) استنباط کرد که فرمود: اگر دیدید نمی‏توانید کاری را به وفق مراد دگرگون کنید، شکیبایی پیشه کنید تا خداوند آن را تغییر دهد؛ «إذا رأیتم الأمر لا تستطیعون تغییره فاصبروا حتی یکون اللّه هو الذی یغیّره»[4]. خود رسول گرامی‏(صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور شد در برابر رخدادهای تلخ سیاسی و مانند آن صابر بوده، نماز را اقامه کند: (فاصبر علی ما یقولون و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشمس وقبل غروبها ومن آناء الیل فسبّح و أطراف النهار لعلک ترضی).[5]  ظاهر تسبیح آمیخته با ستایش در اوقات یاد شده ناظر به نمازهای پنج‏گانه است که در وقت‏های مزبور اقامه می‏شود.

گرچه از نماز به عنوان تکیه‏ گاه مقاومت در برابر رفتار تلخ و گفتار گزنده مشرکان یاد نشده، لیکن از وحدت سیاق و تناسب حکم و موضوع می‏توان تأثیر آن را در کم کردن یا از بین بردن فشار سیاسی ومانند آن که از جبهه مخالفان اسلام وارد می‏شد، استظهار کرد. از این‏رو حضرت رسول‏(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام حزوب حادثه و نزول سانحه غمبار، گذشته از شکیبایی، به نماز پناه می‏برد. در بحث روایی به این مطلب اشاره خواهد شد.

البته نزول صبر مسبوق به عنایت ویژه است که ممکن است نماز در نزول آن بی ‏اثر نباشد. از رسول اکرم‏(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده است: «إنّ اللّه یُنْزِل المعونة علی قدر المؤونة ویُنْزِل الصبر علی قدر البلاء»[6]. بنابراین، محتمل است نازل شدن کمک به قدر هزینه و نازل شدن صبر به قدر رنج و سختی، مشروط به نماز و مانند آن باشد. از این‏رو در آیه محل بحث به استعانت به هر دو امر شده است.

گاهی صبر در اقامه نماز سهم دارد؛ مانند: (وأمر أهلک بالصَّلاة واصطبر علیها)،[7] (فاعبده واصطبر لعبادته)[8]. البته تأثیر هر کدام در جای خاص خود قابل عنایت است. شاید آنچه در محل بحث از خصوص نماز به عنوان (إنها لکبیرة) یاد شده و در مورد دیگر از خصوص صبر به عنوان معیت خدا با صابران یاد شده: (استعینوا بالصبر والصَّلاة إنّ اللّه مع الصابرین)[9] از همین منظر باشد.

اهتمام به صبر را می‏توان از آیه (...وتواصوا بالصبر)[10] استظهار کرد؛ زیرا یکی از عوامل نجات از خسران محسوب شده و از این‏رو وظیفه متقابل نجات یافتگان این است که یکدیگر را به شکیبایی فرا خوانند. البته صبر از آن جهت که از نعمت‏های الهی است از ناحیه آن منعم بالذات نازل می‏شود؛ چنان‏که آیه (واصبر وما صبرک إلاّ باللّه)[11] ناظر به آن است. کسی که به صبر استعانت می‏جوید باید عنایت کند که در گوهر معنای صبر، ستبری، غلظت، نستوهی و مقاومت اخذ شده است؛ چنان‏که شیخ طوسی می‏گوید: «والصبرة من الحجارة: ما اشتدّ وغلظ»[12]، همان‏طور که استعانت به نماز از منظر عمود بودن آن است. آنچه محور بحث است صبری است که در زیر قضا و قدر الهی است.

 

صبر مذموم

 امّا صبر از هجران خدا نه محمود و ممدوح و نه مقدور عاشقان واله و نه مأمورٌ به است: «صَبرتُ علی حرّ نارک فکیف أصبرُ عن النظر إلی کرامتک»[13]. در آن‏جا جزع، لابه و ناله، صریخ و عویل و بکاء و مدهوشی مطلوب است که نه راقم را به آن بارگاه راهی و نه رقم را که مسؤول تدوین وظایف کارگاه است، بدان‏جا باری است.

 


[1] - نهج الفصاحه، ج 2، ص 494.

[2] - همان، ص 632.

[3] - سوره اعراف، آیه 34.

[4] - نهج الفصاحه، ج 1، ص 40.

[5] - سوره طه، آیه 130.

[6] - نهج الفصاحه، ج 2، ص 536.

[7] - سوره طه، آیه 132.

[8] - سوره مریم، آیه 65.

[9] - سوره بقره، آیه 153.

[10] - سوره عصر، آیه 3.

[11] - سوره نحل، آیه 127.

[12] - تفسیر تبیان، ج 1، ص 202.

[13] - مفاتیح‏الجنان، دعای کمیل

 

[برگرفته از تفسیر تسنیم- ج 4، ص 184- 186]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۱۶
lesane sedq

چرا صبر در کنار صلاه ؟

پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۲۳ ق.ظ

سرّ این‏که از میان همه مکارم اخلاق، نظیر شکر، یقین، حلم، حسن‏ خلق، رضا، تسلیم و توکّل، «صبر» در کنار نماز قرار گرفته و مثلاً نفرموده «استعینوا بالتوکّل والصلوة» یا «استعینوا بالشکر والصلوة» و به بیان دیگر، صبر و نماز با هم ذکر شده، شاید این باشد که گزینش صبر از میان همه مکارم اخلاق، مقتضای بلاغت کلام است؛ زیرا این خطاب در پی خطاب‏های دیگری است که در آیات قبل به صورت یک سلسله واجبات و محرّماتِ نیازمند به صبر و استقامت مطرح شده و طبعاً چنین جایگاهی متناسب با سفارش به صبر از یک سو و سفارش به ارتباط با خدا(نماز) از سوی دیگر است.

 

جایگاه صبر در فرهنگ قرآنی

... صبر در فرهنگ قرآنی از جایگاه ویژه ‏ای برخوردار است. حتّی از برخی آیات برمی‏ آید که از برخی جهات، صبر از نماز نیز برتر است؛ مثلاً با آن‏که در آیه مورد بحث به خصوصِ نماز، اهمیت ویژه ‏ای داده شده در عین حال در آیه153 همین سوره پس از جمله (یا أیها الذین آمنوا استعینوا بالصبر والصّلاة)، به جای آن‏که بفرماید: «إنّ الله مع المصلّین» آمده است: (إنّ اللّه مع الصابرین) و نیز آنچه در آیه154 به عنوان عظمت مقام شهید مطرح است: (ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله أموات... )، به برکت صبر و مقاومت شهید در میدان نبرد است.

 

معنای صبر

صبر غیر از سکوت است؛ صبر عبارت از کفّ نفس به فرمان خدای سبحان و بهترین عامل پیروزی در برخورد با مشکلات است و چنان‏که گذشت به جا آوردن نماز همراه با خضوع و خشوع و حضور قلب و رعایت همه شرایط و خصوصیت‏های آن درگرو صبر و پایداری است و این‏که در برخی روایات آینده صبر و صلاة بر رسول اکرم‏ (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) تطبیق شده از این‏ روست که آنها حقیقت صبر و نماز بودند.

 

 [تسنیم‏، جلد 4 -  صفحه 168- 169]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۲ ، ۰۱:۲۳
lesane sedq

رابطه سؤال و عقل

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۵۱ ب.ظ

نژاد امّی که مبتلا به جاهلیت مزمن و دیر پا شده است، نه از بیت علم آگاه، نه از در ورودی آن باخبر و نه از کلید آن مستحضر است. ابن عباس می‌گوید: قوم رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) کمترین سؤال را از آن حضرت داشتند[1]؛ یعنی اگر اقوام دیگر از پیامبران خود پرسش چندانی نداشتند قوم رسول گرامی از دیگر اقوام عقب افتاده‌تر بودند.

اگر در صدر اسلام در میان صحابه خِردورزان بسیاری بودند و مسائل فراوانی از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌پرسیدند، امروز گرفتار بسیاری از مشکلات علمی و عملی نبودیم. متأسفانه در بین صحابه پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) کمتر افرادی دارای لسان سَئول و قلب عَقول بوده‌اند.

علامه طباطبایی می‌فرمودند: حدود دوازده هزار نفر محضر پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) را ادراک کردند؛ ولی هیچ‏یک نتوانستند به اندازه امیرمؤمنان، علی(علیه‌السلام) از رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مطالبی را بپرسند و سخنان آن حضرت را ضبط کنند، چون حضرت علی(علیه‌السلام) دارای لسانی سَئول و قلبی عَقول بود: «إنّ ربّی وهب لی قلباً عقولاً و لِساناً سؤولاً».[2]

پرسش بجا و به شکل مطلوب، سؤال از مسائل سودمند عقلی و نقلی و پرسش همراه با تفکر، در تعالی دانش بسیار مؤثر است، از این‏رو اسلام به اصل پرسشگری و خوب پرسیدن: «حُسْن السؤال نصف العلم»[3] و از مسائل علمی و سودمند سؤال کردن، بسیار سفارش کرده و فرموده است که در مجالس خود مسائل علمی و مباحث مفید را مطرح کنید تا با این برنامه عملی گروهی بهره‌مند و مأجور شوند: «العلم خزائن و المفاتیح السؤال، فاسألوا یرحمکم الله فإنّه یؤجر فی العلم أربعة: السائل والمتکلّم والمستمع والمحبّ لهم».[4]

تحول عظیمی که با طلوع اسلام در فرهنگ و تمدن آن عصر پدید آمد زمینه صدها سؤال علمی را فراهم کرد، هرچند آنان که اهل پرسش بودند به پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) دسترسی نداشتند و آنان‏که دسترسی داشتند اهل سؤال نبودند و گاهی با شنیدن صدای طبل تجاری، مسجد را رها کرده و رسول گرامی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) را در حال خطبه نماز جمعه ایستاده تنها می‌گذاشتند.[5] پرسشهای محدود حجازیها همان بود که قرآن یاد کرده و فخر رازی، چنان‌که گذشت، رقم آنها را طبق استخراج، به چهارده عدد ثبت کرده است.

لازم است عنایت شود در موردی که عنوان سؤال به صیغه جمع یاد شده است، مانند (ویَسئَلونَکَ عَنِ الرّوح)[6] و...، گاهی پرسش کنندگان متعدد بوده‌اند و زمانی بیش از یک نفر نبوده؛ ولی اصل مطلبْ مورد نیاز عدّه‌ای بوده و مایل به پرسش بوده‌اند، هرچند به آن توفیق نیافته‌اند.

حسّاس‌ترین مطلبی که حاکی از تحجّر و جمود فراریان از دَرِ شهر شهود و بینش و باب مدینه علم و دانش است اینکه حضرت علی بن ابی طالب، امیرمؤمنان(علیه‌السلام) رسماً اعلام فرمود: «سلونی قبل أن تفقدونی فلأنا بطرق السماء أعلم منّی بطرق الأرض»[7] ولی پرسش شایسته‌ای از آن حضرت که درخور اهتمام باشد صورت نگرفت.

 


[1] - التفسیر الکبیر، مج3، ج5، ص129.

[2] - بحار الاَنوار، ج40، ص157. تسنیم، جلد 9صفحه 553

[3] - بحار الاَنوار، ج1، ص224.

[4] - کتاب الخصال، ص244 ـ 245.

[5] - ر.ک: مجمع البیان، ج9 ـ 10، ص436؛ البرهان، ج8، ص14.

[6] - سوره اسراء، آیه 85. تسنیم، جلد 9صفحه 554

[7] - نهج البلاغه، خطبه 93 و خطبه 189

 

[برگرفته از تسنیم، جلد 9 -  صفحه 554]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۵۱
lesane sedq

خوش به حال هر کی ...

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲، ۰۳:۱۵ ب.ظ

خوش به سعادت اونایی که بعضی از صفات رو ذاتا دارن و بد به حال اونایی که همون صفات رو نه تنها ندارن بلکه هیچ تلاشی هم برای کسبشون نمی کنن.

دیدید آدمایی رو که مادرزادی آرومن! خیلی دیر عصبانی میشن.به عبارتی انسان های حلیم و بردباری هستند. باید روزی هزار هزار مرتبه خدا رو شکر کنن! خوش به حالشون. وقتی در نظر بگیرید که خیلی از خطاها و گناهانی که ما انجام میدیم در اثر عصبانیته شما هم میگید خوش به حالشون.

خیلی از غیبت کردنا، تهمت زدنا، حرمت شکستنا، بردن آبروی دیگران و خصوصا حسادت ها ... عاملی جز عصبانیت نداره.

و در اون وقته که خدا باید به ما رحم کنه!

یکی دیگه از صفاتی که آدم اگه ذاتا داشته باشه خیلی خوش به حالش میشه سخاوته. صفتی که طبق روایات، صاحبش رو به هدایت و بهشت بسیار نزدیک میکنه و حتی آدم سخاوتمند تو این دنیا هم خیلی عزیزه. گذشته از این، انسان های سخی، لذتی رو از کرم و بخشندگیشون بدست می آرن که تو هیچ اندوختنی بدست نمیاد!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد عبدلله بن جدعان از مشرکان معروف جاهلیت فرمودند: کم عذابترین جهنم، عبدلله بن جدعان است زیرا او گرسنگان را سیر می کرد.( بحار- ج 4، ص 384)

و یا این روایت که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عدی بن حاتم فرزند حاتم طایی فرمودند: خداوند عذاب شدید را از پدرت به خاطر جود و بخشش او برداشت.( سفینه البحار، ج 2، ص 607)

بیچاره آدمایی که لذت زندگیشون تو جمع کردن و گاهی پنهان کردنه. آدمایی که حتی خیرشون به نزدیکان و اطرافیانشونم نمی رسه چه برسه به غریبه ها. قبلا روایتی رو دیده بودم که نگاه کردن به شخص بخیل، موجب قساوت قلب میشه حالا فکر کنید قلب خود بخیل دیگه چیه؟!!!!

صفت دیگه ای که آدم باید به صاحبش دست مریزاد بگه تواضعه. این صفت هم تو هر کسی پیدا نمیشه . البته خیلی ها متظاهر به این صفتند اما در جای خودش مشخص میشه که چقدر رویِ منِ خودشون حساب باز می کنن به قول یکی از اساتید می گفت اونی که دائم بهش برمی خوره اونم آدم مغرور و متکبریه چون خلاصه یه منی برای خودش قائله که چنین اتفاقی می افته. خلاصه آدمایی که خودشونو یه چیز دیگه می دونن بقول معروف تافته جدا بافته، اونایی که خودشونو منحصر به فرد و خاص تلقی می کنن اونایی که خودشونو صاحب همه چیز و همه کس می دونن ، چنین آدمایی یه کم باید مراقب باشن چون احتمالا دچار کبر و غرورن.

هرچند آدمای مغرور و متکبر از نظر شخصیتی دچار توهم در مورد خودشون هستند و تصویری غیر واقعی از خودشون دارن ، اونا به خاطر همین بزرگ بینی که از خودشون دارن دچار عزت نفس کاذب هم هستند علاوه بر این، روایات از خشم خدای متعال نسبت به این افراد خبر میده. یادمه روایتی دیده بودم در مورد اینکه کبر و غرور باعث میشه بوی بهشت هم به انسان نرسه!

بخاطرهمین باید گفت خوش به حال آدمای دوست داشتنی متواضع . اونایی که بقول معروف خاکی ان. اونایی که یادشون نرفته از چی بوجود اومدند . بنابه تعبیر قرآن از گل بدبو. اونایی که سفارش اسلام رو فراموش نکردند که هر کی رو می بینید فکر کنید از شما بهتره و پیش خدا عزیزتر. اونایی که به ذهنشون سپردن پیامبر اسلام و اهل بیتش در کنار فقیرترین و پایین ترین افراد جامعه روی زمین می نشستند ، با هم، هم غذا می شدند هم کلام می شدند دوست و یار می شدند تا اونجا که خیلی از اصحابشون ، و بهترین اصحابشون از همین طبقه جامعه بودند.

خوش به حال هر کی بردبار بود.

خوش به حال هر کی سخاوتمند بود.

و خوش به حال هر کی متواضع بود.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۲ ، ۱۵:۱۵
lesane sedq

قد شتر!!!!!!!!

پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۴۱ ق.ظ

این چند شب احیا، حاج آقای مسجد ما خیلی تاکید داشتند روی مظالم یا حق الناس. همون حرفایی که همه ما خوب میدونیم و خیلی شنیدیم که خدا این شبا ازمون میگذره، دعامون مستجاب میکنه، توبه مون رو قبول میکنه و ... ولی به یه شرط . اونم اینکه حق الناسی به گردنمون نباشه و حق کسی رو ضایع نکرده باشیم.

نکته جالب، روایتی بود که ایشون بیان کردن. اونم در وصف رعایت حقوق حیوانات ، چه رسد به انسان ها.

ما که واسه اولین بار بود می شنیدیم  شاید خوندنش برای شما خالی از لطف نباشه.

(نقل به مضمون): « روزی پیامبر صلوات الله علیه و اله از راهی میگذشتند شتری را میبینند که بر پشتش باری نهاده شده و صاحبش مدتی آنرا معطل گذاشته بود.

پیامبر به حاضران میگویند به صاحب شتر بگویید خود را  آماده کند برای روزی که باید جواب معطل کردن این حیوان را بدهد.»

اینجا بود که داغ دل ما تازه شد و در دل گفتیم: ای کاش بعضیا خصوصا تو این ادارات و مراکز..... (فعلا نام نمیبریم و از رسانه ای کردن این مراکز بــــــــــــوق خودداری بعمل می آوریم) قد شتر برای مخاطبین و مراجعینشون حساب باز میکردن .(بلا نسبت شما)، خب چی بگم دلم خیلی گرفته ازشون، خیلییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۲ ، ۱۱:۴۱
lesane sedq